عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

923

زبدة التواريخ ( فارسى )

استوارى ، بناى وى از اززير تا بالا به سنگهاى عظيم برآورده و بغايت بلند و اعتمادى ساخته و خندقى فراخ در گرد وى در غورسى گز و عرض بيست گز تخمينا ؛ در جايى چنان محكم مردان مرد و حريفان ميدان نبرد به زخم تير ناوك و قاروره‌هاى نفط نمىگذاشتند كه هيچ آفريده پيرامون قلعه تواند گشت . حضرت صاحب قرانى به راى روشن و عقل دوربين در آن باب فكرها فرمود و آخر حكم شد تا « [ 1 ] » اميرزاده اميرانشاه بهادر و حضرت سلطنت شعارى مخدوم جهانيان شاهرخ بهادر - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - و اميرزاده « [ 2 ] » حسين و اميرزاده پير محمّد بهادر « [ 3 ] » و اميرزاده ابا بكر و اميرزاده خليل سلطان بهادر كه جمله فرزندان و فرزندزادگان بودند و از امراى بزرگ امير نيكوسيرت « [ 4 ] » شيخ نور الدّين و امير مدبّر صاحب خبرت « [ 5 ] » شاه ملك و امير برندق و ديگر امراى تومانات پيرامون قلعه به ترتيبى كه مقرّر است فرود آمدند و سر كارها بخش كرده به نقب زدن و منجنيق ساختن مشغول شدند و از چوب و سنگ و گاوسپر و غيره حصارى در گرد خندق برآوردند عمله و « [ 6 ] » چاخويان به حدّى كه زيادت از آن تصوّر نتوان كرد به كار مشغول شدند و هرچند از بالاى قلعه قاروره‌هاى نقط مىانداختند « [ 7 ] » و سنگ‌باران مىكردند و تير چرخ و ناوك بر مثال تگرگ « [ 8 ] » مىباريد اين امراى نامدار و بهادران كارزار بدان التفات نمىنمودند و چيرها در سر كشيد پيش مىرفتند و سرهاى نقب [ 213 - آ ] تعيين مىكردند و آب خندق را شيوه پيدا ساخته ، بيرون برده و منجنيقها « [ 9 ] » از اطراف بر كار كرده سنگهاى برجاى « [ 10 ] » صد منى و زيادت روان كردند و به هريك سنگ كه از كفّهء « [ 11 ] » منجنيق روانه مىشد خلقى هلاك مىگشت يا عمارتى خراب مىشد و آن خيره‌رويان هنوز با خود نمىآمدند و مىپنداشتند كه به جلادت « [ 12 ] » و كوشش چنين كارى بزرگ با لشكرى بدين گرانى و صاحب قرانى بدين راى و تدبير و اين قوّت و شوكت پيش توان برد . هيهات تضرب فى حديد بارد « [ 13 ] » آهن سرد كوفتن و به تمنّاى محال خود را فريب دادن نه كار عاقلان باشد . پشه با باد

--> ( [ 1 ] ) - ت : با . ( [ 2 ] ) - ت : اميرزاده سلطان . ( [ 3 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : « مدبر صاحب خبرت » ندارد . ( [ 6 ] ) - ل : « عمله و » ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : باران . ( [ 9 ] ) - ل : مجانيق . ( [ 10 ] ) - ت : ندارد . ( [ 11 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 12 ] ) - م : خلاف . ( [ 13 ] ) - م و ل : عبارت عربى ندارد .